|
با نام و یادخدای بزرگ وکمک واستعانت از امداد غیبی او شروع واقدامبه تحریر و جمع آوری مطالبی دراین صفحه و صفحات بعدياز نظرتان می گذردمی نمایم.همان گونه که ملاحظه خواهید فرمود غرض و منظورشناساندن گوشه ای دیگر ازمیهن عزیزمان ایران است که درآن هیچ نظرمادی لحاظ نگردیده و فقط وظیفه بود که درزمان حاضر و امکانات اطلاع رسانی فراوان و مناسب و ملاحظه و مشاهده افرادعلاقه مند به کسب اطلاع و جنبه مهم ترآن این که چنانچه این اطلاعات که مربوط به گذشته است جمع آوری نگردد، از سینه تاریخ و روزگار محو خواهد شدو عشق وعلاقه به آن آب وخاک وزادگاه هم مزید بر علت گردید از جهت به دل نشستن صحبت وکلام و ثابت شدن نوشته ام از این حکایت عامی مدد می گیرم که می گویند، مردی از اهل شیراز به پای بوس حضرت رضا مشرف شد.در هنگام زیارت بر بارگاه آن حضرت با دلی شکسته چنین با خدا راز و نیاز می کرد:
خدایا به حق شاه چراغ این امام رضا را در پناه لطف خودت محترم بدار. زائری که در کنار او بود مطلب را شنید با حالت تندی گفت : این چه دعایی است که می کنی؟ امام رضا خودش شفیع صد تا مثل شاه چراغ وآن مرد شیرازی با همان لهجه ساده و محلی گفت: می دانم ولی چه کنم آخر شاه چراغ بچه ولاتم (ولایتم) است. و یا این که معروف است وقتی از مردم شهرضا اصفهان "قمشه" از مشکل وگرفتاری آن ها می پرسند جواب می شنوند که مشکل اصلی و مهم این است که بین دو ده بزرگ گیر کرده ایم"منظور اصفهان وشیراز"حال ممکن است گفته شود ایران به این بزرگی ومکان و نقاط تاریخی و دیدنی به این فراوانی چرا این گوشه کویر به چند دلیل که مرقوم می گردد:
- بضاعتم کم است و اطلاعاتم کمتر اما عشق به آب وخاک وسنن و رسوم عقاید گذشته نحوه گفت وگو، تعامل، زندگی و.... آن ها برایم با ارزش بوده و فکرمی کنم می توان از لابه لا و محتوای آن ها راه و چراغی فرا راه آینده داشت و از آن ها استفاده نمود و یا راحت تر بگویم با ابزار علمی روز آن ها را بهينه کرد. سواد و معلومات کلاسیک در حد قابل عرضه و بیان نظریه ندارم و اعتقاد دارم که باید از علم و تکنولوژی روز به نحو شایسته استفاده کرد. در حال حاضر وسایل و ابزار اطلاع رسانی از هر نظر فراهم و در دسترس همگان است. چه بهتر از هر نقطه یا ده یا شهر و آبادی این اطلاعات مکتوب گردیده و بگونه ای جمع آوری شود که سنن و آداب و اقوام و افعال و مکانها به نحو کامل قابل دسترسی باشد. روزنامه ها،مجلات، رادیو، تلویزیون و دیگر رسانه ها و کامپیوتر و اینترنت همگی در خدمت افراد عاشق وعلاقه مند به جمع آوری مطالب و از آن طرف مکان مناسب وآسان برای دستیابی افراد جویای علم و اطلاع شده اند. باور دارم اگر قدمی بر نداریم دین خود را ادا نکرده وخود را به جامعه بدهکار کرده ایم .
همه چیز را همه دانند وهمگان هم هنوز به دنيا نیامده اند. ولی اگر این اطلاعات من ناتوان و دیگر توانایان و دانایان در کنار هم قرار گیرد یقیناً تشنه و علاقمندی را که جویای حقیقت یا مطلب و یا موضوعی باشد به منزل مقصود هدایت خواهد کرد. فلسفه و عقیده ام در جمع آوری و اعلام و نمایان کردن این مطالب موارد و جملاتی بود که به عرض رسید. امیدوارم که بر دل شما خواننده و بیننده عزیز هم بنشیند .
از اهالیایراج بخش خور بیابانک شهرستان نائین می باشم وقصد دارم در این سلسله مطالب كه به تدریج جمع آوری و گزینه می نمایم موقعیت این ده را به صورت کلی وجزئی از کلیه مواردی که به ذهنم می رسد و یا شما خواننده و بیننده عزیز راهنمائی ام می فرمایید معرفی می نمایم .
ایراج از دهات بسیار قدیمی منطقه می باشد وآثار و بقایای ساختمانی مربوط به دوره قبل از اسلام کاملاً در آن مشهود است نقل از "شجره نامه امام زاده بیاضه" تا زمان پیروزی انقلاب وچند سال بعد حدود 1000 نفرجمعیت ساکن داشت ولی در حال حاضر تعداد زیادی کوچ کرده اند و ده تقریباً محل سکونت افراد باز نشسته شده است.
ازلحاظ جغرافیایی:
ایراج در منطقه جنوبی بخش خور وتنها منطقه کوهستانی بخش قرار گرفته وکوهستانهایی به ارتفاع 1000 متر تا 2700 متر آن را محاصره کرده اند تابستان گرم و خشک است ولی نسبت به سایر نقاط از هوائی معتدل تر برخوردار است.
.jpg)
ایراج در پای کوه و برروی تپه ای کوچک قرار گرفته به صورت طبیعی وعمومی و اولیه برای هر بیننده صاحب نظر این تبلور ایجاد و در دل می نشیند. این تپه کوچک به منزله سدی طبیعی است که بر جلوی منابع آبی زیرزمینی ایجاد گردیده که نتیجه و تبلور آن وجود چشمه های آبی است که در جای جای کناره این تپه کوچک که در حال حاضر منزل مسکونی و معابر عمومی ده می باشد ظاهر شده ودر نهایت آن ها در پایین آبادی در نقطه ای به نام "دم آسیاب" یکی شده و آب عمومی آبادی را تشکیل می دهد.
در قباله های قدیمی و در حال حاضر که اغلب اهالی آب و املاک را نقل و انتقال می دهند، در توضیح فروش آب می نویسند" مثلاً: پنج فنجان مجری المیاء" آب جاری "از چشمه سار اعلی و اسفل ایراج که از شانزده شبانه روز هرشبانه روز یکصد و بیست فنجان از سی سه چشمه ".
آب چشمه داخل منازل و باغات اشخاص استفاده به اندازه عمومی برای مالکین زمین مجاز ولی حق استفاده و شرب ملک و باغ خود را ندارد مگر زمانی که آب ده در آن لحظه مختص او می شود.
چند نمونه چشمه آب هم در ملک اشخاص وجود دارد که آب آن هم متعلق به مالک می باشد که از آن جمله می توان از باغ سیدها که در حال حاضر در دست آموزش و پرورش و باغ مسعود لشکر که آقای حاج علی اکبر مالک می باشد.
ایراج از محدود مناطق منطقه است که دارای آب شیرین می باشد و همان طور که در بالا بیان شد به صورت چشمه در آبادی جاری می باشد مقدار کم یا زیاد شدن آن هم خیلی جزئی می باشد و تقریباً پایداراست .
عقیده قدیمی ها و معمرین و مالکین ده که به ثبوت هم رسیده این بوده كه اگر درطول پاییز و زمستان و مخصوصاً زمستان باران کافی و برف فراوان ببارد وقله هاي مشرف به آبادی پوشیده از برف شوند سال بعد مقدار آب چشمه های آبادی اضافه خواهد شد و این اضافه آب اگر چند سال پی در پی هم باران و برف نیامد همچنان پایدار می ماند. باور قدیمی ها بر این است که اگر سالی برف و باران در زمستان فراوان آمد و آب زیاد شد تا هفت سال اگر باران نیامد تاثیر زیادی نخواهد داشت . ونکته دیگر این که در زمستان که باران و برف زیاد بيايد افزایش آب چشمه ها از سال بعد و آن هم اندک اندک از مرداد ماه "به قول خودشان شلغم کار"شروع میشود که به تجربه ثابت می شود و این موضوع ثابت می نماید که آب چشمه های آبی از منابع عمقي زمین است.
مدار گردش آب ایراج شانزده روز است و در ضمن این که هر شانزده روز یک بار نوبت آبیاری مالکین می شود و این شانزده روز هر کدام با نام های قدیمی که هنوز هم رواج دارد و قابل استفاده است نامیده می شود .
در حال حاضر چندین سال است که تقسیم آب مالکین بر اساس ساعت انجام می شود و میزان و پیمانه و تاس و نشانه ها که بعد درباره ی آن ها توضیح خواهم داد حذف شده است .
اما نحوه تقسیم آب:
تقسیم آب ایراج و خرید و فروش آن بر اساس فنجان است مدار گردش آب شانزده روز است هر فنجان دوازده دقیقه هر ساعت پنج فنجان.
1920= (5×24)×16
در زمان های قدیم حتی تا چند سال بعد از انقلاب ساعتی در کار نبود و تقسیم مقدار آب بر اساس نشانه ها و علامتهایی بود که آفتاب و سایه دیوار در محلی که ازسالیان قبل مورد تائید همه بود استفاده می شد و در شب ها که آفتاب و سایه نبود، از کاسه ای (فنجان) که در وسط آن سوراخی ایجاد شده و بر روی دیگی پرازآب قرار می گرفت و هنگامی که پر می شد و به زیر آب می رفت، بیرون آورده و تکانی می دادند و دوباره روی آب می گذاشتند که آن را نیم فنجان درنظرمی گرفتند. ممکن است پرسیده شود در زمستان که آفتاب کم و ثابت نیست چگونه آب تقسیم می شده در پائیز که محصول زمستانی گندم و جو کاشته می شود و تا اسفند ماه به آب کمی نیازدارد و معمولاً در زمستان آب بلااستفاده و هدر می رود هر کدام از مالکین هر موقع که خواسته باشند با علم و اطلاع یقین این که دیگری استفاده نمی کند می توانند استفاده کنند. مدار واقعی و سهم اشخاص از اوایل اسفند ماه تا اواسط پائیز سال بعد که به قول خودشان تخم کاری تمام می شود پایدار است و در زمستان از قوام می افتد.
ایراج درطول صد سال گذشته عمده مالک بوده وبیشتر املاک مربوط به چند خانواده ملاک بوده واز جمله آن ها خانواده عامری و وابستگان آن ها را می توان نام برد مثلاً 16/5 از عامری ها 16/2 از کربلائی رمضان و عشقی ها که به اولاد کربلائی حسن معروف هستند 16/1 به اولاد یغما که موقوفه است. عامری ها از سالیان قبل در منطقه نفوذ داشته اند و عمده مالک ایراج بوده اند بنای قلعه ایراج را هم به میر رفیع خان عامری نسبت می دهند. در ایراج درخت سروی قرار دارد که در منطقه معروف است؛ می گویند درکنار این درخت، درخت سرو دیگری هم بوده است که در شبی که رضا قلی خان عامری فوت می کند آن درخت هم می افتد.
ایراج زمینی حاصل خیز ومردمی سخت کوش داشته و دارد که اغلب به کار کشاورزی اشتغال داشته اند ولی در حال حاضر اولاد و احفاد آنها کوچ کرده اند و در اقصی نقاط ایران به شغل و حرفه گوناگون مشغولند.
در سخت کوشی آن ها همین بس که از شخصی که خودش شاهد ماجرا بوده شنیدم که جمشید بیک عامری فرزند محمد رضابیک که از عمده مالکین ایراج ومزارع بازیاب بوده وبرای مسافرت شخصی خود دارای قاطری بوده سفر های خود را شب هنگام و به گونه ای انجام می داد که روز در مقصد باشد و کشاورزانش بتوانند در روز از قاطر او برای بار کشی استفاده کنند و دخترش تعریف می کرد که پدرم دام دار بود کشک و ماست وروغن فراوان بود او در مهر وآبان که فصل رسیدن انار بود وقتی بادمجان درمنزل درست می شد پدرم می گفت که به جای کشک در بادمجان ازآب انار های ترش که ترک خورده استفاده نمائید و زمستان از کشک استفاده می شد.
هجرگ:
ازتوابع ایراج است زمینی حاصل خیز دارد ولی متاسفانه از نظر آب مشکل دارد و به قول هم ولايتي ها نگاهش به آسمان است با یک بارندگی آب جاری و در زمانی کوتاه چنانچه باران نبارد آب بسیار کم می شود. ذرت و گندم و محصولات صیفی خوبی در آن جا به بار می آید. سالي باران فراوان آمده و هجرگ هم محصول ذرت خوبي داده بود حاجي اقابيك عامري كه يكي از مالكين آنجا بوده چون به قول امروزيها سيلو نداشتند دستور مي دهد ذرتها را با خوشه در انبار جمع آوري نموده و سيلو كنند و در وقت نياز آن مقدار را كه لازم دارند از خوشه بيرون بياورند اين كار از فاسد شدن ذرتها جلوگيري مي نمايد.
در حال حاضر ايراج از عمده مالك به خرده مالك تبديل شده وديگر از آن مالكيتهاي بزرگ خبري نيست زمينها باغات در قطعات بسيار كوچك تبديل وتقسيم شده وهر كدام از اين قطعات با اسم ونام خاصي شناخته وشناسائي مي شود .به طور مثال زير باغ قنات، ميسينو، كوارو، سركمي، ميان دشت، كلنگي، ته جو و جومورتو.
كسي برايم تعريف مي كرد كه شخصا از حاجي اقا بيك عامري "معروف به ارباب "شنيده كه مي گفته زماني كه بچه كوچكي بوده وهنگام غروب در دم اسياب ده "محل آب بندان "بازي مي كرده كشاورزان را مي ديده كه بيل بردوش و از دشت به خانه بر مي گشتند. بعضي از آنها وقتي به آب مي رسيدند، بيل وپاي خود را شستشو مي دادند وگروهي اين كار را که نمي كردند، مي گفت: از زن مرحوم كربلائي حسن "جد بزرگ عشقي ها"كه در آسياب ده ساكن بود پرسيدم خاله يا عمه چرا بعضي ها بيل و پاي خود را مي شويند و بعضي نمي شويند در جوابم گفت: آنهائي كه بيل وپاي خود را مي شويند براي اين است كه زمين وقفي رابيل زده اند و شايسته نمي دانند كه ذره اي از خاك زمين وقف به خانه آنها وارد شود (فاعتبرو يا اولي الابصار).
خدا همه درگذشتگان را رحمت كند ارباب مي گفت : بعضي وقتها كه كربلائي حسن نبود زن اوكه خويش و قوم بود مقداري دونو به مامي داد" كنجد وگندم بو داده ومغز بادام كوهي "(آجيل آن زمان مي باشد).
در روزهاي عاشورا و بيست و يكم رمضان و بيست و هشتم صفر چنانچه مصادف با فصل بهار و تابستان هم شود مردم از ابياري كشاورزي خودداري می كنند و به قول خودشان آب را هرز مي كنند ضمنا در اين ايام از دوشيدن شير گوسفندان و جاروب درب منزل به احترام آن روز خودداري مي نمايند.
در ايراج قديم "يكصد سال قبل "ادم باسواد بسيار كم ومعدود بود و به تعداد انگشت نمي رسيد از روحاني والاقدري به نام آخوند ملا احمد كه اثار باقی مانده قبر باشكوه او هنوز در قبرستان بالاي ايراج برجاست، معمرين زياد نام برده اند ومورد اعتماد بوده است. از روحاني جسور ديگري بنام آخوند ملاحسين هم نام برده مي شود وگوئي آن مرحوم طبع شعر هم داشته و مجرم تخلص مي كرده دوستي از قول يكي از معمرين كه خدايش رحمت كند بيان ميكرد كه مي گفت زماني بيايد كه مردم بر مركب اتشي سوار شوند "منظور همان اتومبيل "اين مطلب را زماني گفته بوده كه هنوز ماشين به ايران نيامده بود و رسانه ، روزنامه و تلويزيوني هم نبوده كه اطلاع كسب كند .
دوستي كه در بالا ذكرش رفت شخصا از مرحوم ارباب شنيده بود كه نقل مي كرده سالي ماه روزه به خرداد ماه كه فصل سنگين كار كشاورزي و درو گندم است مي افتد براي مردم زبان روزه كار سنگين و آفتاب گرم وتشنگي طاقت فرسا مي شود يكي از اهالي عوام آبادي در جمع كشاورزان كه مشغول درو گندم وحمل آن بودند مي گويد روزه و تشنگي و كار سنگين خيلي سخت است بايد برويم و به ارباب بگوئيم ماه روزه را يكماه به عقب بياندازد ارباب هم مي گفت بشوخي گفتم اشكالي ندارد هر نفر مثلا اين مبلغ بدهد تايكماه عقب بياندازم ؟!.
ايراج تنها آبادي منطقه است كه در زمان خود از لحاظ گندم وجو وغلات خود كفا بوده وحتي مقدار جزئي هم در انتهاي سال به ديگران كه از اباديهاي ديگر مي آمدند مي داده است .
درزمان قديم اقتصاد مردم معيشتي بود. و هر كشاورزي كه غلات مصرفي سالانه خود و خانواده اش را داشت از روزگار بسيار خوبي برخوردار بود.
بنا به وضعيت خانوادگي يك يا دو گوسفند هم پروار مي كرد و يكي گوسفندها را در پائيز سر مي بريدند وقرمه مي كردند و از آن براي غذاي زمستان كه كالجوش وگندم وذرت وارزن خرد شده "بلغور" استفاده مي كرد. گوسفند ديگر را هم بعضي خانواده ها با همراهي يكديگر سر مي بريدند وگوشت ان را بين خويش و قوم و همسايه ها تقسيم و به قولي قرض مي دادند آن بنده خدا هم پس از مدتي كه گوسفندش رامي كشت پس مي داد.
در زمان قديم نحوه محاسبه و برآورد غلات مورد نياز خانواده در طول سال اينگونه بود كه براي هر نفر در طول ماه 5/2من تقريبا 15كيلودر نظر مي گرفتند اگر يك خانواده 5نفري هنگام برداشت خرمن مقدار 180من گندم برداشت مي كرد يقين پيدا مي نمود كه جيره ساليانه خانواده اش كامل است. آنگونه كه قبلا گفته شد، ايراج عمده مالك بوده و تعدادي از كشاورزان رعيت بودند يعني روي ملك ديگران كار مي كردند. كسي كه قصد انتخاب رعيت داشت در ايام نوروز آن فرد را انتخاب مي كرد و وظيفه كشاورزي او پس از برداشت محصول زمستاني و هنگام كاشت محصول بهاره شروع مي شد وظيفه او اين بود كه علاوه بر كارهاي كشاورزي مالك هيزم مورد نياز مالك راهم از بيابان بياورد عيال او هر روز صبح منزل مالك راجاروب نمايد با الاغ مالك خاك براي كشاورزي داخل آغل گوسفندان مالك انداخته و پس از آنكه تبديل به كود شد به مزرعه حمل نمايد. آبياري محصول با رعيت بوده، برداشت محصول و بوجاري "پاك كردن "انبار كردن آن با رعيت بوده فقط هنگام برداشت محصول 5سهم براي مالك و1سهم براي رعيت از محصول بدست آمده نصيب مي شود.
در حال حاضر اين رسم ملغي و رعيت و مالكي وجود ندارد و اگر كسي ملكي هم داشته باشد بايد باخواهش و التماس و پرداخت هزينه نگهداري آن را به كسي بقبولاند.
ضمنا چنانچه رعيتي هم مايل به انجام و ادامه كار بامالك نبود در روز عيد نوروز كه براي عيد مباركي به ديدن مالك مي ايد بيل مالك را مي آورد و داخل دالان منزل درب آغل مي گذارد مالك با مشاهده بيل متوجه مي شود كه بايد دنبال رعيت ديگر باشد.
در بين عوام منطقه اينگونه شايع است وگفته مي شود كه ايراج و مهرجان مربوط به دو برادر بوده به نام ايرج و مهرج برادري كه مالك ايراج بوده روزها از آب ايراج براي كشاورزي استفاده مي كرده و شب هنگام آب را هرز مي كرده واز طريق جوي ابي كه بين ايراج و مهرجان درست شده بود روانه مهرجان مي نمود كه تقريبا به طول 36كيلومتر كه يكي از دوستان علاقه مند منطقه برايم تعريف مي كرد كه در زمان كودكي سالهاي 1332و1333كه همراه پدرش از عروسان از راه مالرو عازم ايراج بوده درراه پدرش در بيابان ودر كنار راه مالرو و در چند نقطه آثار وبقاياي جوي آب راكه بوسيله سنگ و ساروج به او نشان داده است. با اطمينان مي گويد مي توانم چنانچه سفري باشد عينا نشان دهم و عوام الناس مي گويند به زبان محلي در قديم مي گفتند" آب ايرج به مهرج دوشو."
بله بيان و قبول ارتباط و برادري ايرج ومهرج به دليلي كه قدري بعيد به نظر مي رسد بعد از حمله اعراب به ايران گرمه به جرمق وسپيده به بياضه گندو به جندق تغير مي كند پس با اين حساب مهرجان هم بايد مهرگان بوده باشد.
ودر يك كلام با احداث اين جوي و هرز شدن آب در شب هنگام صبح هنگام اين آب به مهرجان مي رسد و صبح برادر مهرجاني در مهرجان مشغول كشاورزي مي شد وبرادر ايراجي هم در ايراج از آب براي كشاورزي استفاده مي كرد و شب هنگام هر دو استراحت و به كارهاي ديگر و دامداري و در مهرجان با توجه به محيط شني به شترداري مي پرداختند.
|